·عادت کردیم از آدمها عبور کنیم بی تاملی در احوال آنها عا دت کردیم به گریه های خاموش به خود فریفتن ها به دوستت داشتن ها به دل شکستن ها به گذشتن از اشکها به رفتن ها بی بدرودی کوچک ما در لابلای تاریخ گذر می کنیم از گذشته ها و رفته ها یا د میکنیم اما عادت نکردیم دروغ نگوئیم و بد نکنیم
مرا این گونه باور کن: کمی تنها، کمی خسته .کمی از یادها رفته، خدا هم ترک ما کرده، خدا دیگر کجا رفته !!! نمیدانم مرا آیا گناهی هست؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟ مرا این گونه باور کن... ممنون از پيامهايي كه برايم گذاشته اي سوين
غریب است دوست داشتن.وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر .
تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند...